♡♡♡چهار ماهگی دنیای من♡♡♡

پرنیا کوچولوی ناز ما
ماهه شد![]()
و خدا تو را به ما داد...
تو که نهایت آرامشی تو که کوچکی اما همه ی دنیای مایی
وامروز چهار ماه است که با ما هستی وبا نگاههای عمیقت ما را شیفته ی خود کردی،
مانند دانه های برف سفیدی
مانند غنچه گل لطیف
عزیزکم دلم برا لحظه هایی که تو شکمم بودی تنگ شده
یه وقتا دلم برات ضعف می ره میام سراغت و محکم می بوسمت حتی وقتی که خوابی![]()
الان هم دوست داری باهات بازی کنم و نمی ذاری برات بنویسم
.
همه چیز رو با دست می گیری وفوری می کنی تو دهنت ،به طرف چپت کامل غلط می زنی ولی به طرف راستت هنوز نه ونمی تونی هنوز پشت ورو بشی.
با صدای بلند می خندی و دلمون رو آب می کنی،سر غذا هم اینقدر قاشق هامون
رو تعقیب می کنی و دهنت رو مزه می دی تا ما از خوردن دست بکشیم،صبحها که بیدار می شی با دست و پای کوچولوت بازی می کنی واز خودت صدا در میاری تا منو بیدار کنی بعد هم که منو می بینی یه لبخند می زنی و من هزار تا بوست می کنم.
آخه تو عزیزمی گی نازنینمی
توی این ماه خیلی برا شیر خوردن اذیت می کنی یا باید راه برم یا باید بخوابم تا بخوری کم کم داری شیطون میشی فینگیل مامان تازگیا هم آب دهنت رو می بری ته گلوت و قرقره می کنی و می گی آغووون.

![]()


♡♡♡چهار ماهگی دنیای من♡♡♡
